تبليغاتX
Www.2khtarebaroni.blogfa.com
 

Www.2khtarebaroni.blogfa.com

درباره وبلاگ

نمي دانم ..
نمي دانم چه بود..
نمي دانم فرشته بود..
نمي دانم عشق بود..
نمي دانم چه بود..
مي خواهم در اوج فرياد بزنم و بگوييم
اين حق من نبود...
اين آشفتگتي آخه مال من نبود..
آرزويم چيزه دگر بود..
اما افسوس طالعم نحس بود..
و او شد يك خاطره..
اما تنهايي هم عالمي دارد كه اين تنهايي
بهترين برگ طالع من بود......


فهرست اصلی

صفحه اصلی

آدرس ایمیل

آرشیو وبلاگ


نویسندگان

دختر باروني

قطره هاي بارون


آرشیو موضوعی

براي عشق..

نمي خواهم...

این منم که تو را می خوانم

ریزش برگ های بی جان پاییزی

رهگذر

امروز از گذ شته دلگیر ترم...

شيوه هاي عشق زن و مرد

من سراغ دريچه اي باراني مي روم...

با زیباترین گل ها به ملاقاتم بیا!

بهم لب ميدي؟

باز بي تو تا ابد بارانيم...

Pm بده منتظرتم!!

دريچه اي باروني

کاش کاش کاش ......


پیوندها

دوست دارم همه باهم دوست باشند

دانلود/ترفند/سخت افزار/بوترو...

گيتار عشق

وبلاگ سهيلا

سايت خفن

وبلاگ شيوا

وبلاگ استقلال تهران

اگه لپ تاپ میخوای کلیک کن

همه چي درباره كامپوتر

آموزش برنامه و فلش

خاطرات يك سرباز

سینمای ایران و ترجمه ترانه های عربی

رسوايان عشق

آتش سرد دل

يادداشتهاي شبانه

درمان بیماری های شما با استفاده از طبیعت


نوشته های پیشین

دی 1385

آذر 1385

آبان 1385

مهر 1385


طراح قالب

H A M E D


  RSS  

POWERED BY
BLOGFA.COM

 

 

                                      

 

 

نوشته شده توسط دختر باروني در شنبه 30 دی1385 ساعت 5:55 موضوع: | لینک ثابت



دريچه اي باراني

من سراغ دريچه اي باراني مي روم که روبه افقي سبز گشوده مي شود

به پيشواز کبوتري سرخ که از خاکسترش گل مي رويد

من از سمت ستاره ها به پيشواز مردي خواهم رفت

که با تمام ابعاد کج و معوج خيالش ، قابل پرستش است

و عاقبت به انتظار کسي خواهم ماند که با سکوتش سخن مي گويد

من کسي هستم که با خود ققنوس سوغات مي برد

و تنها آرزويش اين است که باورش کنند

و در پايان قصه ...

پشت تمام اين دريچه هاي خيس ،

يک افق به سمت پنجره تنهايي من سبز مي شود ...

وقتي که باران با تمام قطراتش انتظار مرا باور کند .

من ثبت خواهم شد در تاريخ:

زني از جنس باران ...

خيس خيس ...

به ا نتظار مردي بود دستفروش...

که در خيابان تلخ تنهايي ، کبوتر سرخ مي فروخت .

من ثبت خواهم شد ...

 

 

 

 

نوشته شده توسط دختر باروني در شنبه 30 دی1385 ساعت 1:23 موضوع: دريچه اي باروني | لینک ثابت



کاش ......

کاش آسمان حرف کویر را می فهمید و اشک خود را نثار گونه های خشک کویر می کرد. کاش دلها آنقدر خالص بودند که دعا ها قبل پائین آمدن دستها مستجاب می شدند. کاش مهتاب با کوچه های تاریک شب آشنا تر بود. کاش بهار آنقدر مهربان بود که باغ را به دست خزان نمی سپرد. کاش در قاموس غصه ها ، شکوه لبخند در معنی داغ اشک گم نمی شد. کاش مرگ معنای عاطفه را می فهمید کاش کاش کاش ......

 

 

 

نوشته شده توسط دختر باروني در دوشنبه 25 دی1385 ساعت 1:51 موضوع: کاش کاش کاش ...... | لینک ثابت



                         

 

 

نوشته شده توسط دختر باروني در پنجشنبه 30 آذر1385 ساعت 0:11 موضوع: | لینک ثابت



براي عشق تمنا كن ولي خار نشو.

براي عشق قبول كن ولي غرورت را از دست نده.

براي عشق گريه كن ولي به كسي نگو.

براي عشق مثل شمع بسوز ولي نگذار پروانه ببينه.

براي عشق پيمان ببند ولي پيمان نشكن.

براي عشق جون خودتو بده ولي جون كسي رو نگير.

براي عشق وصال كن ولي فرار نكن.

براي عشق زندگي كن ولي عاشقانه زندگي كن.

براي عشق بمير ولي كسي رو نكش.

براي عشق خودت باش ولي خوب باش.

 

                            

 

 

نوشته شده توسط دختر باروني در چهارشنبه 8 آذر1385 ساعت 4:12 موضوع: براي عشق.. | لینک ثابت



نمي خواهم....

نمي خواهم به جز من دوست دار ديگري باشي

نمي خواهم براي لحظه اي حتي به فكر ديگري باشي

نمي خواهم صفاي خنده ات را ديگري بيند

نمي خواهم كسي نامش،بر لبهاي تو بنشيند

نمي خواهم به غير از من بگيرد دست تو دستي

نمي خواهم كسي يارت شود در راه اين هستي

 

             

 

 

نوشته شده توسط دختر باروني در پنجشنبه 2 آذر1385 ساعت 3:59 موضوع: نمي خواهم... | لینک ثابت



خداوندا!

این منم که تو را می خوانم.

نه پری قصه هستم در آفاق داستان

و نه قاصدکی در یک قدمی تو!

من یک انسانم

که همواره به یاد توست...

سالهاست

که با رودخانه و آسمان زندگی می کنم,

برای کفتران چاهی دانه میریزم

و ماه را به میهمانی درختان دعوت می کنم.

این تویی که در تمام لحظات مرا می بینی.

می نویسم

تا تمام درختان سالخورده بدانند

که تو مهربانترین مهربانانی...

 

 

 

 

نوشته شده توسط دختر باروني در دوشنبه 29 آبان1385 ساعت 23:47 موضوع: | لینک ثابت



ریزش برگ های بی جان پاییزی که از بالا چشم به هم می گذارند و به زمین می ریزند تا از خش خش آن ها به زیر گام هایمان لذت بریم هم زیبا و هم غمناک است. آه ای طبیعت بی جان با وجودت بود که جان گرفته بودم.         

 

             

 

 

نوشته شده توسط دختر باروني در شنبه 27 آبان1385 ساعت 4:7 موضوع: ریزش برگ های بی جان پاییزی | لینک ثابت



خواب ديدم كه شبي رهگذري مي آيد

"شب دلتنگ مرا سر زده مي آرايد"

مي رسد تا كه پس از اين همه دلتنگي ها

گره ازبغض غزل هاي ترم بگشايد

اين همه شور كه در ذهن غزل هاي من است

بوي ياسي ست كه از هرم تنش مي آيد

غزلم نذر نگاهت مددي كن؛ چنديست

"مرگ دارد تن خود را به تنم مي سايد"

                   

 

 

نوشته شده توسط دختر باروني در چهارشنبه 10 آبان1385 ساعت 4:18 موضوع: رهگذر | لینک ثابت



امروز از گذ شته دلگیر ترم

شاید که بدنبال کسی می گردم

شاید که به دنبال خودم می گر دم

نمی دانم

شاید یک نفر در اسمان ان دورها

توی اون ستاره ها

مثل اون مسافر کوچولو می اومد از قصه ها

امروز از گذشته دلگیر ترم

امروز انگار همه تنها شده اند

امروز عا شقان فراوان شده اند

توی بازار توی کوچه و خیابان

همه عاشق شده اند

عشق را از پشت ویترین مغازه ها دیدم من

حراجش کردند

چه ارزان می فروشند او را ؟

 

 

نوشته شده توسط دختر باروني در سه شنبه 9 آبان1385 ساعت 4:43 موضوع: امروز از گذ شته دلگیر ترم... | لینک ثابت



شيوه هاي عشق زن و مرد

زن به همان شيوه مرد عشق نمي ورزد .

بايرون ميگويد : عشقيك مشغوليت در زندگي مرد است . اما براي يك زن خود زندگي است .

نيچه مي گويد : كلمه عشق براي زن و مرد دو مفهوم و معناي متفاوت دارد چيزي كه زن از اين كلمه درك مي كند به قدر كافي روشن است براي او نه تنها به معني فداكاري بلكه هديه كامل جسم و روح بدون ملاحظه و بدون توجه به چيز ديگري است اين عدم وجود شرط باعث وفاداري در عشق يعني تنها چيزي مي شود كه او دارد .

اصولأ مرد با يك زن خود را كامل مي بيند اما تمام نمي بيند ، ولي زن يك مرد را هم كامل مي بيند و هم تمام . زن فقط يكي را نمي خواهد كه مردش باشد و ارضاء غريزه جنسي اش كند بلكه مردي را مي خواهد كه قلبش را تصرف كند . ولي مرد بر خلاف آن نمي خواهد قلب زن راتصرف كند بلكه مي خواهد خود زن را تصرف كند ...

          

 

 

نوشته شده توسط دختر باروني در دوشنبه 24 مهر1385 ساعت 4:15 موضوع: شيوه هاي عشق زن و مرد | لینک ثابت



من سراغ دريچه اي باراني مي روم که روبه افقي سبز گشوده مي شود

به پيشواز کبوتري سرخ که از خاکسترش گل مي رويد

من از سمت ستاره ها به پيشواز مردي خواهم رفت

که با تمام ابعاد کج و معوج خيالش ، قابل پرستش است

و عاقبت به انتظار کسي خواهم ماند که با سکوتش سخن مي گويد

من کسي هستم که با خود ققنوس سوغات مي برد

و تنها آرزويش اين است که باورش کنند

و در پايان قصه ...

پشت تمام اين دريچه هاي خيس ،

يک افق به سمت پنجره تنهايي من سبز مي شود ...

وقتي که باران با تمام قطراتش انتظار مرا باور کند .

من ثبت خواهم شد در تاريخ:

زني از جنس باران ...

خيس خيس ...

به ا نتظار مردي بود دستفروش...

که در خيابان تلخ تنهايي ، کبوتر سرخ مي فروخت .

من ثبت خواهم شد ....

      

 

 

نوشته شده توسط دختر باروني در چهارشنبه 12 مهر1385 ساعت 4:2 موضوع: من سراغ دريچه اي باراني مي روم... | لینک ثابت



با زیباترین گل ها به ملاقاتم بیا!

اما یادت باشد

به گل فروش بسپار

بوی گل ها را باغچه ی خودش نگه دارد

اصلاً برایم گل مصنوعی بیاور

و چند قطره از عطر خودت را

که در آن می پاشی

نه نه، صبر کن!

لطفاً همه ی این ها را

فراموش کن!

خودت بیا!

فقط

زود! 

              

 

 

نوشته شده توسط دختر باروني در شنبه 8 مهر1385 ساعت 4:9 موضوع: با زیباترین گل ها به ملاقاتم بیا! | لینک ثابت



  

 

 

نوشته شده توسط دختر باروني در جمعه 7 مهر1385 ساعت 23:23 موضوع: بهم لب ميدي؟ | لینک ثابت



 


T E M P L A T E     D E S I G N E D     B Y     H A M E D     A L I V E R D I